تبليغاتX
نونوچه


نونوچه

~*چه خوش است پرواز بی پروا به اصل آفرینش*~

بسیاری از ایرانی‌ها فکر می‌کنند کنکور پدیده‌ایست ایرانی که در سال‌های اخیر به وجود آمده و بکار گرفته شده است. این در حالیست که یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد کنکور در هزاران سال پیش وجود داشته و حتی آنقدر رونق داشته که برای آن کتاب‌های طالع‌بینی گوناگونی نیز برای آن نوشته شده است. طالع‌بینی کنکور زیر توسط پروفسور میم فه بر اساس تطبیق آن کتاب‌ها با شرایط امروز کنکوری‌های ایران و بر اساس ماه‌های شمسی تنظیم شده است:

متولدین فروردین:

 متولیدن این ماه در زدن تست‌های علوم انسانی تبحر دارند و می توانند تعداد 90 تست را در کمتر از ده دقیقه پرکنند. اگر متولد این ماه هستید از سرعت خود کم کنید و بیشتر دقت کنید. آیا فکر می‌کنید جلسه‌ی کنکور مسابقه‌ی اسب‌دوانی‌ست؟ ضمنا بد نیست بدانید رکورد نمره‌ی منفی 30 مال یک فروردینی است که به خاطر حواس‌پرتی دو شبانه روز بود که دستشویی نرفته بود و سرجلسه داشت می‌ترکید. آخرش هم ترکید!

 

متولدین اردیبهشت:

 یک اردیبهشتی استعداد خاصی در پاسخ دادن به تست‌های ریاضی دارد به شرط آنکه خوب درس خوانده باشد. در طالع‌بینی یونانی کنکور (کونکوروس هیفایسوس) به متولدین این ماه توصیه شده بود که به یاد داشته باشند مثلث سه ضلع دارد و اگر نمی‌توانند این فرمول را یاد بگیرند از شرکت در کنکور ریاضی صرف‌نظر کرده و با توجه به ضریب هوشی‌شان در رشته هنر کنکور دهند.

متولدین خرداد:

خردادی‌ها در طالعشان نوشته است الکی زور نزنند که در کنکور موفق نمی‌شوند. اما اگر راستکی زور بزنند حتما موفق می‌شوند.

 

متولدین تیر:

 در طومار طالع بینی کنکور هندی (به زبان اصلی: هیندی محبت قانون پِندی کنکور نهی جوانی) طالع دختران تیری در کنکور خوب آمده است به شرطی که هر شب سرشان را حنای هندی بگذارند. این کتاب سالیان سال باعث رونق بازار حنای هندی در این کشور شده بود و مولف آن سرانجام به دست "دختران خانه مانده‌ی کچل" که یک گروهک تروریستی بود کشته شد.

 

متولدین مرداد:

در طالع مردادی‌ها آمده است برای قبولی در کنکور باید دست از خیالپردازی بردارند. قرار نیست همه پزشک شوند. مگر پرستاری چه عیبی دارد؟ البته شما طالع کاردانی هوشبری دارید که اطلاعاتتان در حد کمک بهیاری است و نهایتا با این اوضاع بهتر است به سربازی یا خانه‌ی بخت یا هرجای دیگر که می‌توانید بروید، بروید.

متولدین شهریور:

 نام شهریوری‌ها با تجدید همراه است. این امر یک مساله امروزی نیست بلکه از دوران مصر باستان بوده است. آخن هوتب نخستین شهریوری عالم است که در طالع او دیده شد که تجدید خواهد شد و طالع بین مربوطه بلافاصله به درجه رفیع مومیایی نائل آمد. با این احوال شما طالع کنکور ندارید.

متولدین مهر:

 شما اصلا طالع ندارید. اما آدم مهربانی هستید که البته این هم به درد کنکور نمی‌خورد.

متولدین آبان:

آبانی‌ها انسان‌های بی‌نهایت موفقی هستند. به شرط آنکه بدبیاری نیاورند. در کنکور هم مواظب باشید بدبیاری نیاورید. یکی از بدبیاری‌ها درس نخواندن است که متاسفانه به وفور برای آبانی‌ها و دیگران پیش می‌آید.

متولدین آذر:

 چهار هزار سال پیش، یک موبد زرتشتی پیش‌بینی کرده بود که ابرمرد دانشگاهی بزرگی در سرزمین پارسیان به دنیا خواهد آمد که جهانیان را انگشت به دهان خواهد کرد. او در مورد نام او صرفا به گفتن عوض... عوض... اکتفا کرده و سپس خودکشی کرده بود. شواهر و قرائن نشان می‌دهد این شخص دکتر عوض‌علی کردان بوده است. طالع کنکور آذر (به معنای آتش) را به یاد این پیشگویی بزرگ از سال‌ها پیش اینگونه قرار داده بودند. اگر آذری هستید قطعا در اخذ مدارک عالیه موفق خواهید شد به شرط آنکه به جای تحصیل به دنبال یادگیری جعل مدرک و پاچه‌خواری بروید.

متولدین دی:

 شما آدم عاقلی هستید و به جای دانشگاه رفتن، آینده‌ی خوبی در سرکیسه کردن کسانی که دنبال یادگیری راه‌های میانبر برای رفتن به دانشگاه هستند؛ دارید. قدر این استعداد را بدانید.

متولدین بهمن:

طبع شما انقلابی است و در طالعتان آمده است که احتمال آنکه در جریان درگیری‌های خیابانی و کودتا دستگیر شوید خیلی بیشتر از آن است که سر جلسه کنکور حاضر شوید چه رسد به آنکه قبول شوید.

متولدین اسفند:

 متولدین این ماه بالاخره در کنکور قبول خواهند شد. اینکه این کار چند سال طول می‌کشد در هیچ طالع‌بینی معتبری نیامده است اما در شعری از ابوالعلا کنعوری به سیاهی دندان و سپیدی مو در این رابطه اشاره شده است. خود ابولعلا پس از 34 سال آزمون مداوم توانست در کنعور دانشگاه جامع بغداد رشته‌ی غسل میت قبول شود.

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 17:25 توسط نیلوفر| |

نمیدونم در نگاه اول به این عکس چی با خودتون فکر می کنیدتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com اما مهم نیست چون بعد از خوندن تفسیرات من درباره ی این عکس نظرتون به کل عوض میشهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

با کمی ریشه یابی از این عکس در می  یابیم که این بچه مشکل سینوزیت داره حالا از کجا می فهمیم؟! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comخدمت تون عرض میکنم دیگهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

به چشمای این بچه دقت کنید چه رنگیه؟ چشمای این کودک سبز مخاطی( یا با عرض معذرت همون سبز kheliتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com) می باشد و این رنگ چشم تنها یک دلیل میتونه داشته باشه اونم اختلالات سینوزیتی هستش

اصولا بچه هایی که مشکل سینوزیت دارن همیشه مخاط بینی شون جاریه یا به قول عامیانه مهتابی شون روشنهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com این کودکان برای تخلیه مخاطشون ۳ راه دارن:

۱. رفتن به دستشویی و تخلیه مخاط. که این روش خیلی وقت گیره و اگه بخوان از این روش استفاده کنن باید ۲۴ ساعت در دستشویی به سر ببرن پس این روش خیلی کاربردی نیست

۲. استفاده از دستمال کاغذی. که این روش هزینه بر هست و اگه بخوان از این روش استفاده کنن روزی چند کیلو دستمال سبز تولید میکنن پس این روش هم خیلی کاربردی نیست

۳. و اما روش اخر اینه که مخاطشون رو مثه جارو برقی به سمت بالا بکشن که این روش سریع ترین و کم هزینه تریم روش هست پس اکثر کودکان از همین روش استفاده می کنن اما این روش یه بدی داره که چشمای کودک بعد از یه مدت تغییر رنگ پیدا می کنه و در اثر بالا کشیدن زیاد مخاط تبدیل به سبز مخاطی میشهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

در نتیجه این کودک مشکل سینوزیت داره و برای تخلیه مخاطش از روش سوم استفاده کرده که با این روز افتاده

با لا رفتیم ماست بود

پایین اومدیم دوغ بود

قصه ی ما اصلا هم دروغ نبود!

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 11:12 توسط نیلوفر| |

یکی از تفاوت های جمهوری اسلامی با سایر کشور ها و حکومت ها توی نحوه تبلیغات شه حالا واستون یه مثال میزنم تا بهتر جا بیفته:

موضوع تبلیغ: صرفه جویی در مصرف برق

پیام تبلیغ: در ساعات اوج مصرف برق از وسایل برقی پر مصرف استفاده نکنید

نحوه ی تبلیغ در تلویزیون خارجی: ساعت ۸ شبه و هوا تاریکه. دختر خانم خوشگل و بوری رو میبینیم که داره از اپیلیدی استفاده میکنه و گویا داره واسه رفتن به جای مهمی آماده میشه.

ساعت ۸:۳۰ . دختر خانم ۲رگه ای رو میبینیم با موهای زیتونی بلند و تیپ فشن که داره موهاشو wave می کنه و گویا اینم میخواد بره جایی

ساعت ۹ شب. آقا پسر خوش تیپی رو میبینیم که داره موهاشو اطو میکنه تا سیخ و فشن بشه. گویا اینم داره میره جایی!

ساعت ۱۰ شب. هر ۳ نفری رو که در صحنه های قبل دیدیم رو میبینیم که یکی یکی وارد سالن دیسکو میشن

ساعت ۱۰:۳۰. اون ۳ نفر دارن تو دیسکو عشق و حال میکنن و فضای دیسکو پره از نورهای رنگی که ناگهان برق قطع میشه و حالشون اساسی گرفته میشه

نحوه ی تبلیغات در تلویزیون ایرانی: ساعت 8 شب. حاج خانمی رو میبینیم که چادر گل گلی پوشیده و داره چادر سیاه شو اطو میکنه و گویا میخواد بره جایی

ساعت 8:30 شب. حاج آقایی رو میبینیم که داره کفشا شو واکس میزنه تا بره جایی (پ.ن: شاید بگید واکس زدن چه ربطی به مصرف برق داره؟! خب این نکته ی انحرافیه قضیه ست آخه حاج آقا داره توی نور لامپ کفشاشو واکس میزنه!)

ساعت 9 شب. شیخی رو میبینیم که حاج خانومش(همسرش) داره واسش توی آبمیوه گیری آب هندونه درست میکنه (یارو شیخه دیگه! توقع دارید شیر قهوه بخوره؟! تازه این خیلی با کلاسه که داره از آبمیوه گیری استفاده میکنه!) و حاج آقا شو آماده میکنه که بفرسته جایی

ساعت ۱۰ شب. هر ۳ نفری رو که در صحنه های قبل حضور داشتن رو میبینیم که دارن میرن به مسجد محل

ساعت ۱۰:۳۰. میبینیم که شیخه داره توی مسجد با میکروفون نوحه میخونه و همه گریه میکنن که ناگهان برقا میره


امیدوارم که خوشتون اومده باشهاگه بی مزه بود به بزرگی خودتون ببخشید آخه خودم نوشتمشلطفا اگه ازش خوشتون اومده و میخواید بذاریدش توی بلاگتون منبع رو هم ذکر کنید
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:25 توسط نیلوفر| |

من این حرفا حالیم نیست، فقط میخوام خوشگل بشم، همین و بس !

مکان: مطب یك پزشک
شخصیت ها: دختر خانومی جوان و یک دکتر دارای دکترای افتخاری از دانشگاه هاروارد در رشته جلبک شناسی


دکتر: میدونستید هزینه این عمل چیزی در حدود بودجه یک سال کشور گینه بیسائو هست؟
دخترجوان: بله آقای دکتر بابام بهم قول داده بود اگه کنکور قبول بشم خرج جراحی پلاستیکم رو بده.

دکتر: میخواهید عمل کنید پس؟
دخترجوان: آره دیگه. خوب میدونید مشکلات برای یه دختر دم بخت خیلیه. همش میگن صورتش کجه دماغش درازه چشماش کوچیکه صورتش لاغره و از اینجور حرفها.

دکتر: خطراتش رو میدونید؟
دخترجوان: نه! مگه خطری هم داره؟

دکتر: خب شما میخواهید چه عملی بکنید؟
دخترجوان: گونه هام و پلک هام و پوستم و زیر گردنم رو و چربی های بدنم رو ساکشن کنم.

دکتر: هفتاد ساعت بیهوشی داریم. هشت ماه دوران نقاهت و رژیم غذایی خاص مثلا هر روز باید یک لیوان روغن کرچک بخورید و مقادیری برگ درخت نارنج و ممکنه تا آخر عمر در حالت اسهال اونهم از نوع بدخیمش بمونید تازه اگه از هفتاد ساعت بیهوشی جان سالم به در ببرید و تو اون ساعت ها حافظه خودتون رو از دست ندید. ممکنه اسم خودتون رو فراموش کنید و خانواده خودتون رو نشناسید.

دخترجوان: ( با کمی تردید) اون وقت خوشگل میشم؟ میتونم شوهر کنم؟
دکتر: امکانش هست باید ببینیم بدنتون چقدر جواب میده.

دخترجوان: من حاظرم بخاطر اینکه روی اون دختر خالم رو که دماغش رو عمل کرد کم کنم همه خطراتش رو قبول کنم.
دکتر: باید یه فرم پر کنید که تمام عوارض عمل رو به عهده میگیرد و در صورت بروز هر اتفاقی هیچ مسئولیتی به گردن ما نیست. میدونید که بهداشت جدیدا خیلی سخت میگیره.

دخترجوان: همش رو ندید امضا میکنم تو فقط منو خوشگل کن دكتر تا بتونم با یه جوون خوش تیپ ازدواج کنم.
دکتر: جدیدا بر اثر تحریم ما از مواد داخلی استفاده میکنیم شما که مشکلی ندارید؟

دخترجوان: مثلا چی؟
دکتر: مثلا به جای سیلیکون ممکنه از چوب پنبه استفاده کنیم و یا از غضروف مرغ برای شکل دادن به دماغ شما و برای سفیدی پوستتون از گچ ساختمانی استفاده کنیم و برای سفت کردن سینه هاتون از سیمان سفید. شما که مشکل ندارید؟

دخترجوان: اون وقت دماغم صاف میشه؟
دکتر: به شرطی که مثل اون دفعه شاغول مش غلام خراب نباشه و طراز باشه.

دخترجوان: یعنی اون وقت خوشگل میشم؟
دکتر: اگه جناب عزراعیل بی موقع سر و كله اش پیدا نشه بعد از این عمل آره.

دخترجوان: خب پس زود منو عمل کنید آقای دکتر.
دکتر: خب برید تو اتاق بغلی تا بیهوشتون کنند.
دکتر: آخ راستی یادم رفت ما ماده بیهوشی نداریم تو اون اتاق با یه بیل میزنند تو سرتون تا بیهوش بشید لطفا جیغ نزنید چون ما هنوز مراحل مجوز گرفتنمون از بهداشت سپری نشده خودتون که میدونید اینروزها چقدر سخت مجوز درمانگاه زیبایی میدن.

دخترجوان: مرسی، باشه نترسید قول میدم جیغ نزنم، ولی آقای دكتر شما هم باید قول بدی كه من خیلی خوشگل بشم ها.
دکتر: ممنون.

چند لحظه بعد :
بدلیل موجود نبودن بیل ناچارا با ابزاری شبیه كلنگ این بیهوشی انجام شد كه در نتیجه دختر نتوانست به قولش عمل كند و متاسفانه پس از كشیدن جیغی بلند بلافاصله به خواب ابدی فرو میرود. خدایش بیامرزد که در حسرت زیبایی ناكام ماند و خلاصه دار فانی را وداع گفت. و این درس عبرتی شد برای دیگر دختران زیبا پسند تا به متد های زیبایی عصر حاضر زیاد اعتماد نكنند.

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 17:3 توسط نیلوفر| |

نمیخوام نصیحت کنم اصلا از نصیحت کردن خوشم نمیاد ولی خواستم بدونید که توی قانون اسلامی اهانت به افراد مهم مملکت مثل رئیس جمهور ۳تا۶ ماه زندان، تا ۷۴ ضربه شلاق یا ۵۰ تا ۵۰۰ هزار تومن جریمه ی نقدی دارهیعنی شما حاضرید به خاطر احمدی نژاد برید زندان؟! پس لطفا وقتی دارید واسه احمدی نژاد جک میسازید مراقب خوتون هم باشید

ولنتاین

ولن‌تاين لاتی: 

بتول: آق‌ميتي، ميدوني امروز چه روزيه؟

ميتي: دست كم گرفتي ما رو مس كه! خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندونه ديه!

بتول: نه بابا... امروز روز زيدبازي است... تو ام كه امام زيد بازايي...!

ميتي: خدايي؟! پس كثافتكاري داريم امشب!

بتول: اول كادو آق ميتي...

ميتي: واستا... بگير اينو بپوش... خدايي كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم... از رنگ سبز فسفري خوشت ميومد ديگه؟! اينو بپوشي چه هلويي مي‌شي! بتركونيم؟!

بتول: ايول! دمت فرت آق ميتي! خداييش خيلي آقايي! آخه كي ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيكه ميخره؟ ها؟

ميتي: دهه! اين جاي تشكرته عن تركيب؟ ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت كه مثه اين مايو سه تيكه بشي؟!

بتول: اصن ميدوني چيه؟ نخواستيم داداش... به ما اين غلطا نيومده...

ميتي: گو ميخوري نميخواي! مگه منو تو چيمون از اين بچه سوسولا كمتره كه ووولوم تاين ميگيرن واسه هم؟

بتول: باشه باااااشه! نمودي...

ميتي: آها ايول حالا شد! لبو بده بياد.... جووووون

قطعه ولنتاينيه !

چهارده فورﻳة المبارك!

روز شهادت! كشيش ولنتاين

دو تا جوونِ جَو زده تو كافه

سفارش قهوه مي‌دن با سان شاين

پسره مي‌پرسه خوبه حالت گُلم؟

طرف مي گه فدات بشم ! I am fine

يه توله خرس هديه مي ده به بانو

جيغ مي‌زنه: چه نازه واقعا" !mine?1

يه كارت پستال كه با خط ميخي

 نوشته روش: !From your valentine   

خلاصه بلغور مي‌كن انگليش

مثل يه طوطي كه مقابل آين...

( جا نشد اونجا "هاي" غير جيمي!

امون از اين قافيه لحيمي )

هست عزيزم اين سوسول بازيا

مخصوص اون آب و هواي آلپاين2

مرد اونه كه كار بكنه روز و شب

عرق بريزه پاي داس و كمباين

نه اينكه رختخوابشو تو چت روم

بندازه و هميشه باشه آن لاين

يا كه خلاف بشه خدا نكرده

بره تو خط مسكرات و شامپاين

مي خواي ببيني عشق واقعي رو؟

بشين پاي فيلم ز كرخه تا راين!

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:31 توسط نیلوفر| |

این عکسی که مشاهده می کنید یه ویولن بسیار خوشگله که از شیشه ساخته شده فکر کنم کناره هاش الماس داره البته شاید برای این که خرجش زیاد نشه از این بدلی ها باشه ولی در هر صورت خوشگله دیگهخب حالا براتون نظر افراد مختلف راجب این عکسو توصیف میکنم:

یه دختر ویولنیست و هنرمند مثله من:واااااااااااای چه ویولن خوشگلی منم از اینا میخوام

یه مرد ویولنیست مثله استاد من:جلل خالق! چه چیزایی درست میکننالبته ظاهر اصلا مهم نیست مهم اینه که ویولن خوش صدا و خوش دست و نرم و سبک و ... باشه

یه پسر ۱۸ ساله:وااااااااااای چه خانم محترم و زیبایی!اگه یه دونه از این ویولن ها بخریم اون خانمه رو بهمون اشانتیون میدن؟

یه مرد میانسال:به به چه ظریف چه زیبا! نگاه کن چین چی کار میکنه!

یه پیر مرد:عجب خانوووم با شخصیتی! با مو ازدواج مو کنن؟

یه دختر جوون:چه باکلاس چه خوشگل! به dady میگم یه دونه از اینا برام بخره تا از فردا برم کلاس ویولن آخه خیلی خوبه! ویولن خیلی کلاس داره!

یه خانم میانسال: این تبلیغ ویولنه یا تبلیغ خانم خوشگله؟

یه پیر زن: ای ننه جون این چیزا مهم نیس که! مهم تفاهمهزمان ما از این جور چیزا نبود ولی زن و شوهر تفاهم داشتنایشالله به پای هم پیر شن

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 13:44 توسط نیلوفر| |

شلااااااامبالاخره ماشین مو از پارکینگ در آوردمحالا اومدم به همون خیابون شلوغ تا براتون گزارش تهیه کنمخب خوشبختانه این دفعه زود به یه توده ی ترافیکی رسیدم حالا یه کم دور و بر مو نگاه می کنم تا یه سوژه خنده پیدا کنمآها ماشین بقلی یه ماکسیما ست که راننده اش یه پسره تیریپ فشنه ۳ تا دختر یا تیریپ خفن هم نشستن تو ماشینش.آخه چه خبره یه پسر با ۳ تا دختر؟! زمان ما پسرا حتی جرئت نمی کردن به دخترا نگاه کنناون موقع ها دخترا واسه خودشون یه پا جکی چان و بروسلی بودن اگه کسی چپ بهشون نگاه می کرد جفت پا میومدن تو دهنش فک شو میاوردن پایین

ماشینای پشت سرم دارن بوق میزنن باید برم جلو. یه سوژه خنده باحال پیدا کردمیه کم جلوتر یه سمند وایستاده که راننده اش یه پیرمرده پشت سر راننده هم یه خانم چادری نشسته که یه نی نی کوچولو تو بغلشهاین نی نی گرامی داره با کله ی راننده بازی می کنه،فکر کنم میخواد موهاشو بکشه ولی خبری از مو نیست کله آقاهه مثله کویر لوته حتی یه شیوید هم روش پیدا نمی شه

خب حالا میرم یه کم جلوتر. کنارم یه پراید وایستاده که راننده اش یه آقای دماغ گنده استاِه اِه داره چی کار میکنه؟!واقعا که ...! آقاهه خجالت نمی کشه دست شو تا مچ کرده تو دماغش به طوری که داره مغز شو لمس میکنهولی مگه این آقاهه هم مغز داره؟!

مهم نیست اونو ولش کنید حالم به هم خوردیه کم جلوتر یه رنو سفید وایستاده که راننده اش یه پسر جوونه. آخی فکر کنم مخش تاب داره آخه عینک آفتابی زده در صورتی که الان شبه لابد فکر میکنه خیلی خوش تیپه اگه عینک شو بر داره از خوشگلی اش کم میشه!

حالا دیدید وقتی توی ترافیک گیر کردید چه همه سوژه خنده میتونید پیدا کنید

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 14:45 توسط نیلوفر| |

کی گفته ترافیک اعصاب خرد کنیه؟!

کی گفته ترافیک همیشه بده؟!

به نظرمن اصلا این طور نیست برای این که بهتون ثابت کنم امروز اومدم به یکی از مناطق شلوغ و پرترافیک شهرمون و منتظرم به یه توده ی ترافیکی.

ای بابا!همین یه دفعه که میخوام توی ترافیک گیر کنم خیابون خلوت شده ولی این خیابون حتما ترافیک داره مطمئن باشید رد خور نداره.

به به!یک توده ی ترافیکی عظیم در فاصله ۱۵۰ کیلومتری خودم میبینم.الان گازشو می گیرم که ایکی ثانیه ای برسم بهش.

اه چی شد؟!مثل این که پلیسه! داره علامت میده میگه نگه دار! مگه من چی کار کردم من خیلی معصوم و هم چنین مقرراتی هستم

من:سلام جناب پلیس چیزی شده؟ خطایی از من سر زده؟

پلیس:یعنی شما نمی دونید داشتید با سرعت ۱۸۰ تا گاز میدادید؟ نمی بینید اون جلو ترافیک شده؟!

 ـــ نگووووووووووجناب پلیس من داشتم گاز میدادم که زودتر به اون توده ی ترافیکی برسم

 پلیس زیرلب:((خدا شفاش بده!)) ـــ حالا گواهی نامه دارید؟

 ـــ بله بفرمایید

 ـــ این ماله چند قرن پیشه؟! احیانا مال جد تون نیست؟!

 ـــ نه جناب مال خودمه.تقریبا مال ۲۳ سال پیشه.مگه چیزی شده؟

 ـــ نه!!! فقط شما باید خیلی وقت پیش عوضش می کردید

 ـــ ای بابا اون زمان که من میخواستم گواهی نامه بگیرم شوماخر خودش اومد دو دستی گواهی نامه مو تقدیم کرد. دلم نمیاد عوضش کنم تازه کسی که از دست شوماخر گواهی نامه گرفته احتیاجی به تعویض اش نداره

 ـــ بله شما کاملا درست میگید.حالا من ماشین شما رو به پارکینگ منتقل می کنم تا بفهمید تعویض گواهی نامه لازمه یا نه! هم چنین این جا خیابونه نه پیست مسابقه!

 ـــ آقای پلیس خواهش می کنم منو عفو کنید. خب من باید از کجا شوماخر رو پیدا می کردم تا گواهی نامه مو تعویض کنه؟!

 ـــ احتیاجی به پیدا کردن شوماخر نبود شما میتونستید با مراجعه به پلیس+۱۰ گواهی نامه تونو تعویض کنید

 ـــ دیگه کارش نمیشه کرد هر کی خربزه eating کنه پای لرزش هم sitting کنه.

خب با عرض معذرت نتونستم از اون توده ی ترافیکی گزارش تهیه کنم ولی نگران نباشید به محض این که ماشین مو از پارکینگ تحویل بگیرم میام برای تهیه ی گزارش

فعلا بای

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:26 توسط نیلوفر| |

با عرض و طول شلام خذمت شما باژدیدکنندگان گرامی

این مطلبی که این دفعه میخوام بذارم رو دوست عزیزم تینا جون نوشته و بهم اجازه داده که بذارمش تو وبلاگم تا شما هم فیض ببرید ازش خیلی تشکر میکنم حالا بریم سر اصل مطلب یا گزارش:

با سلام! من تینا هستم گزارشگر سمپاد.امروز اومدم تا چند تا اصطلاح بهتون یاد بدم.اصطلاح اول تار عنکبوتیسم هست که در نظر اول هیچ ربطی به ترافیک نداره اما اگه چند لحظه ای پشت ترافیک مونده باشین حتما احساس مگسی بهتون دست میده که توی تار عنکبوت گیر کرده و نه راه پس داره نه راه پیش و هر چی بیشتر وول بزنه بیشتر می چسبه.

اصطلاح بعدی آنتی آرامشسیم است که یعنی نوعی ضد آرامش یا به عبارتی استرس به معنای واقعی که در گرمای ۳۶۰ درجه فارنهایت که حتی شلوارتون هم خیس میشه البته از شدت عرق و پاتون می چسبه به پدال و منتظر لحظه ی پرواز هستید و کلا هنگام موندن پشت ترافیک رخ میده

آنفاکتوسیسم حاد:نوعی حالت سر درد توام با درد قفسه سینه،حالت تهوع،سرگیجه و ... که خلاصه جونم براتون بگه که مرگ رو جلوی چشماتون  احساس میکنید و به عبارتی همون پشت ترافیک موندن

جنون محض:دیگه طاقتم تموم شد این مبحث دیگه تو قالب اصطلاح و لغت و غیره نمی گنجه. رک و راست بگم هر کدومتون که لااقل یکی دو بار پشت ترافیک مونده باشین و عجله هم داشته باشید به این درجه از احوالات جنون آمیز مبتلا می شید که بی رودروایسی و روم به دیوار اسمش جنون محضه

حالا یک نوع درمان که برای این اصطلاحات جنون آمیز توصیه میشه بوق درمانی هست یعنی حالتی که وقتی از شدت یاس و ناامیدی پشت ترافیک وایستادین و هی بوق میزنین و هی فحش نثار تون میشه براتون رخ میده در ضمن نرود میخ آهنین بر سنگ!

دیوانه ای از قفس پرید: بله همین جور که فهمیدید این اصطلاح آخرش ((یسم)) نداره دلیل اش هم در حد مخ شما نیستالبته توی این یکی جک نیکلسون بازی نمی کنه بلکه بازیگر نقش اولش خودتون هیتین که پشت ترافیک موندین و شمارش معکوس شروع شده، چشماتون از حدقه در اومده، نبضتون از ۳۰۰ تا در ثانیه هم زده بالا تر و همچین که راه باز میشه آنچنان پاتونو روی پدال گاز فشار میدین که دقیقا میشه مصداق دیوانه از قفس پرید

امیدوارم که خوشتون اومده باشهوالا چند وقته که به من مصیبتی وارد شده و واسه همین دیگه حس طنز نوشتن ندارم ولی اگه بخواید واستون مطالب گریه دار مینویسم که اشکتون در بیاد البته مطالب گریه داری که من مینویسم حرف ندارن با ۱۰ کیلو آدامس هم نمیشه باهاشون مقابله کرد

فعلا بای

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 21:35 توسط نیلوفر| |

با عرض شلام فردا تفلد آقا عرفان گله به همین مناسبت یه شعر سرودم که براتون میخونم:
عرفان ، عرفان میخونم با دلی شاد ** اینم کادوی جشن ات تولدت مبارک باد
دلت شاد و لبات خوش چون گل پرخنده باشی ** بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی
راستش اول من این شعره رو گفتم بعدش رضایا و 2afm اومدن از شعر من اقتباس کردن
تازه کلی شعر دیگه برای خانم همتی معلم تاریخ قلبی مون گفتم امسال معلم تاریخ مون عوض شده به جای همتی، شهیری اومده منم این شعرا رو برای همتی گفتم:
دلارو شکوندی ** برو حالشو ببر
با ما نموندی ** برو حالشو ببر
شهیری آوردی ** برو حالشو ببر
با ما نساختی ** برو حالشو ببر
***********************
همتی ای عشق ما
نرو بیا
نمی تونیم به خدا
نمی تونیم به خدا
***********************
دیدی اونم رفت
همتی تنهات گذاشت رفت
تو موندی و شهیری و نمره های گند پیش رو
***********************
این شعره رو با اقتباس از هنا کمرون گفتم:
hema hema ti
emsalo naro
hema hema ti
az pisham naro
sabr kon beravim
sabr kon beravim ma
dige dige koshti ma ro
hema hema ti
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:45 توسط نیلوفر| |

مصاحبه با یک دانش آموز سمپادی بدبخت و فلک زده در اولین روز مدرسه

در اولین روز شروع مدرسه ها گفتم بیام با یکی از بروبچز مصاحبه کنم و ببینم چه حسی داره:

من:شلاااااااااااااااام چطولی؟

رفیق گرامی:اصلا خوب نیستم یعنی چی هنوز باد تابستون به سرمون نخورده باید بیایم مدرسه

_دلت چه قدر برای مدرسه تنگ شده بود؟

_اصلا حتی بگو یه ذره شاید دلم برای دوستام تنگ شده بود اما مدرسه رو که میبینم حالم بهم میخوره

_مدرسه رو چه قدر دوست داری بذار بهت گزینه بدم؟

1-یه عالمه اندازه ی یه قابلمه    2-اندازه یه شیرجوش   3-اندازه یه قهوه جوش    4-اندازه یه قوری

_هیچ کدوم. اصلا دوسش ندارم!

_هندونه رو بیشتر دوست داری یا خربزه؟           _هندونه

_خب الان که فصل هندونه داره تموم میشه؟             _خب بشه

_تلویزیون رو بیشتر دوست داری یا کامپیوتر؟            _فرقی نداره مهم سرگرم شدنه

_خر باحال تره یا الاغ؟          _با هم فرقی نمی کنن ولی خر روتین تره

_تا حالا دیدی کسی کون بچه رو بکنه توی روغن داغ؟

_نه!! مگه یه همیچین چیزی هم هست؟!!

_خواهر باحال تره یا داداش؟    _هر دوشون تحفه ان ولی داداش باحال تره

_وبلاگم چه جوریه؟ باحاله؟!         _خوبه اما بعضی از مطالبش طولانیه منم اصلا حوصله خوندن ندارم

_نظرت راجب وبلاگ و وبلاگ نویسی چیه؟

_سرگرم کننده ست اما چت بهتره، رابطه راحت تره

_نه بابا!!! خب دیگه وقت نداریم پس فعلا بای
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:16 توسط نیلوفر| |

یه دختر وقتی یه بار از یه جوراب استفاده کرد دیگه ی فردا از اون استفاده نمی کنه اما یه پسر وقتی یه جورابی رو می پوشه حد اقل باید یه هفته تمام هر جا رفت از اون استفاده کنه چرا چون اگه جوراب رو دربیاره باید بشوردش ولی از جوراب شستن اصلا خوشش نمیاد

یه دختر وقتی جورابی رو که یه بار پوشیده در میاره اونو با نوک انگشتش میگیره و پیف پیف کنان میره تا بشوردش اما یه پسر به این زودی از جوراب هاش دل نمی کنه

حالا اگه این پسر مجبور بشه جوراباشو در بیاره اونا رو گوله می کنه میندازه روی مبل یا روی زمین حالا اگه یه مهمون بیاد خونه شون و دقیقا بشینه روی جوراب های پسر به روی خودش نمیاره اما وقتی که مهمون متوجه جورابای بو گندوی پسر بشه خجال میکشه  مجبور میشه جوراباشو بشوره

وقتی یه دختر جوراباشو می شوره به تمام قسمت هاش پودر میزنه و هر قسمت شو 5-6 بار با دقت میشوره ولی یه پسر وقتی جورابا شو میشوره همین طوری که جوراباشو گوله کرده یه کیلو پودر خالی می کنه روشون و فشار شون میده وقتی می بینه داره یه آب خیلی سیاه که بیشتر به نفت شباهت داره تا آب داره از جوراباش بیرون میاد اول تعجب میکنه اما بعدخوشش میاد و تا یه ربع همش جوراباشو فشار میده تا ازشون آب سیاه بیرون بیاد وقتی که دید آبی که از جوراباش در میاد دیگه سیاه نیست دست از شستن جوراباش بر میداره و به سمت حیاط راهی میشه بین راه یه کم آب جوراباشو میگیره و واسش مهم نیست که آب جوراباش میریزه روی فرش

تازه شاید از توی جورابش از ایناهم بیرون بیاد

وقتی این آقای پسر جوراباشو پهن میکنه تا خشک بشن جوراباش این قدر میمونه روی بند تا مامانش اونا رو جمع کنه اما یه دختر وقتی جوراباش خشک شدن اونا رو سریعا بر میداره و جفت میکنه بعدش میذاره سر جاشون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:41 توسط نیلوفر| |


Design By : Night Skin