نونوچه
~*چه خوش است پرواز بی پروا به اصل آفرینش*~
چهارشنبه شب وقتی که بچه ها بهم خبر دادن که مهرناز جون فوت کرده باورم نمی شد که همون معلم کامپیوتر خودمونو میگن! همون خانم مهربون که تو عرض ۹ ماه دانش آموزایی رو که حتی نمیدونستن برنامه نویسی یعنی چی از نقطه ی صفر به جایی رسوند که الان خود من میتونم با HTML کار کنم تا قبل از اینکه مهرناز جون با ما برنامه نویسی کار کنه، طراحی وب واسه من چیزی بود که فکر نمیکردم حالا حالا ها بتونم انجامش بدم اما الان من میتونم این کارو بکنم و همش به خاطر زحمات مهرناز جونه امام علی میگن که: هر کی کلمه ای به من آموخت مرا بنده ی خود ساخت. اگه اینجوریه ما از خاک کف پای مهرناز جون هم کمتریم کی باور میکرد اون معلم قد بلند با چهره ی بور و چشمای آبی و اون لبخند زیبا این قدر زود از بین ما بره آخه مهرناز جون تو که این قدر عجول نبودی! مگه تا حالا چند تا بهارو پشت سر گذاشته بودی؟! چند تا پاییز رو تجربه کرده بودی؟! فقط ۳۶ تا!! پس چرا این قدر با عجله رفتی! کی بود که به ما کمک کرد نمایشگاه امسال رو بهتر از همیشه برگزار کنیم؟ کی گفت که واسه سال دیگه کلی برنامه واسمون ریخته؟ مگه قرار نبود سال دیگه با کمک شما واسه نمایشگاه بترکونیم؟ پس چرا رفتی و ما رو تنها گذاشتی؟ مهرناز جون درسته که از این دنیا رفتی اما هیچوقت از تو قلبامون نمیری. من به داشتن معلمی مثل شما افتخار میکنم. شمایی که با اهدای اعضا تون جون چند نفر دیگه رو نجات دادید مهرناز جون واسه ی همیشه تو قلب و ذهنم می مونید ولی باحاله برید به ادامه مطلب لابد در نگاه اول به این عکس با خودتون میگید:(( چه بچه ی ناز و خوشگلی! بچه رو نگاه کنید چه قدر باد کرده؟!! خب دلیلش چی میتونه باشه؟ عجب دور و زمونه ای شده هااااا یعنی یه بابا نباید بدونه چی به بچه اش بده بخوره چی نده؟! موضوع تبلیغ: صرفه جویی در مصرف برق پیام تبلیغ: در ساعات اوج مصرف برق از وسایل برقی پر مصرف استفاده نکنید نحوه ی تبلیغ در تلویزیون خارجی: ساعت ۸ شبه و هوا تاریکه. دختر خانم خوشگل و بوری رو میبینیم که داره از اپیلیدی استفاده میکنه و گویا داره واسه رفتن به جای مهمی آماده میشه. ساعت ۸:۳۰ . دختر خانم ۲رگه ای رو میبینیم با موهای زیتونی بلند و تیپ فشن که داره موهاشو wave می کنه و گویا اینم میخواد بره جایی ساعت ۹ شب. آقا پسر خوش تیپی رو میبینیم که داره موهاشو اطو میکنه تا سیخ و فشن بشه. گویا اینم داره میره جایی! ساعت ۱۰ شب. هر ۳ نفری رو که در صحنه های قبل دیدیم رو میبینیم که یکی یکی وارد سالن دیسکو میشن ساعت ۱۰:۳۰. اون ۳ نفر دارن تو دیسکو عشق و حال میکنن و فضای دیسکو پره از نورهای رنگی که ناگهان برق قطع میشه و حالشون اساسی گرفته میشه نحوه ی تبلیغات در تلویزیون ایرانی: ساعت 8 شب. حاج خانمی رو میبینیم که چادر گل گلی پوشیده و داره چادر سیاه شو اطو میکنه و گویا میخواد بره جایی ساعت 8:30 شب. حاج آقایی رو میبینیم که داره کفشا شو واکس میزنه تا بره جایی (پ.ن: شاید بگید واکس زدن چه ربطی به مصرف برق داره؟! خب این نکته ی انحرافیه قضیه ست آخه حاج آقا داره توی نور لامپ کفشاشو واکس میزنه!) ساعت 9 شب. شیخی رو میبینیم که حاج خانومش(همسرش) داره واسش توی آبمیوه گیری آب هندونه درست میکنه (یارو شیخه دیگه! توقع دارید شیر قهوه بخوره؟! تازه این خیلی با کلاسه که داره از آبمیوه گیری استفاده میکنه!) و حاج آقا شو آماده میکنه که بفرسته جایی ساعت ۱۰ شب. هر ۳ نفری رو که در صحنه های قبل حضور داشتن رو میبینیم که دارن میرن به مسجد محل ساعت ۱۰:۳۰. میبینیم که شیخه داره توی مسجد با میکروفون نوحه میخونه و همه گریه میکنن که ناگهان برقا میره
شهروند خرافاتی ، سالها پیش به دنبال زخم صورتش اجازه نداد تیغ جراحان به کار بیفتد و همین مساله روزگارش را سیاه کرد هوانگ چونجای 32 ساله هیچ وقت نمی توانست از خانه بیرون بیاید چون زشت ترین مرد دنیا لقب گرفت بقیه عکسا در ادامه مطل
![]()

ادامه مطلب

چه قد ناز خندیده!
)) اما با کمی ریشه یابی در می یابیم که این بچه بابای بی مسئولیتی داره! چرا؟! خب صبر کنید بهتون میگم دیگه! ۶ ماهه که بدنیا نیومدید![]()
تنها دلیلش اینه که شب قبل از این که این بچه عکس مذکور رو بگیره مامانش واسه باباش آش درست کرده بوده و بابای گرامی هم اومده به بچه اش مهر بورزه و آش به خورده بچه ی بیچاره داده و بچه رو به این روز انداخته!
شاید بپرسید ((آش چه ربطی داره به باد کردن؟
)) خب منم در جواب میگم((خیلی ربط داره آخه توی آش مذکور لوبیا به مقدار زیاد وجود داشته و لوبیا هم که میدونید چه جوریه دیگه!
))![]()
اگه بی مزه بود به بزرگی خودتون ببخشید آخه خودم نوشتمش
لطفا اگه ازش خوشتون اومده و میخواید بذاریدش توی بلاگتون منبع رو هم ذکر کنید

| Design By : Night Skin |

