تبليغاتX
نونوچه


نونوچه

~*چه خوش است پرواز بی پروا به اصل آفرینش*~

نمیخوام نصیحت کنم اصلا از نصیحت کردن خوشم نمیاد ولی خواستم بدونید که توی قانون اسلامی اهانت به افراد مهم مملکت مثل رئیس جمهور ۳تا۶ ماه زندان، تا ۷۴ ضربه شلاق یا ۵۰ تا ۵۰۰ هزار تومن جریمه ی نقدی دارهیعنی شما حاضرید به خاطر احمدی نژاد برید زندان؟! پس لطفا وقتی دارید واسه احمدی نژاد جک میسازید مراقب خوتون هم باشید

ولنتاین

ولن‌تاين لاتی: 

بتول: آق‌ميتي، ميدوني امروز چه روزيه؟

ميتي: دست كم گرفتي ما رو مس كه! خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندونه ديه!

بتول: نه بابا... امروز روز زيدبازي است... تو ام كه امام زيد بازايي...!

ميتي: خدايي؟! پس كثافتكاري داريم امشب!

بتول: اول كادو آق ميتي...

ميتي: واستا... بگير اينو بپوش... خدايي كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم... از رنگ سبز فسفري خوشت ميومد ديگه؟! اينو بپوشي چه هلويي مي‌شي! بتركونيم؟!

بتول: ايول! دمت فرت آق ميتي! خداييش خيلي آقايي! آخه كي ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيكه ميخره؟ ها؟

ميتي: دهه! اين جاي تشكرته عن تركيب؟ ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت كه مثه اين مايو سه تيكه بشي؟!

بتول: اصن ميدوني چيه؟ نخواستيم داداش... به ما اين غلطا نيومده...

ميتي: گو ميخوري نميخواي! مگه منو تو چيمون از اين بچه سوسولا كمتره كه ووولوم تاين ميگيرن واسه هم؟

بتول: باشه باااااشه! نمودي...

ميتي: آها ايول حالا شد! لبو بده بياد.... جووووون

قطعه ولنتاينيه !

چهارده فورﻳة المبارك!

روز شهادت! كشيش ولنتاين

دو تا جوونِ جَو زده تو كافه

سفارش قهوه مي‌دن با سان شاين

پسره مي‌پرسه خوبه حالت گُلم؟

طرف مي گه فدات بشم ! I am fine

يه توله خرس هديه مي ده به بانو

جيغ مي‌زنه: چه نازه واقعا" !mine?1

يه كارت پستال كه با خط ميخي

 نوشته روش: !From your valentine   

خلاصه بلغور مي‌كن انگليش

مثل يه طوطي كه مقابل آين...

( جا نشد اونجا "هاي" غير جيمي!

امون از اين قافيه لحيمي )

هست عزيزم اين سوسول بازيا

مخصوص اون آب و هواي آلپاين2

مرد اونه كه كار بكنه روز و شب

عرق بريزه پاي داس و كمباين

نه اينكه رختخوابشو تو چت روم

بندازه و هميشه باشه آن لاين

يا كه خلاف بشه خدا نكرده

بره تو خط مسكرات و شامپاين

مي خواي ببيني عشق واقعي رو؟

بشين پاي فيلم ز كرخه تا راين!

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:31 توسط نیلوفر| |

بیشتر شهر ها حداقل 2 تا قبرستان رو دارن میدونین چرا؟

معمولا یکی از قبرستان ها خیلی ساده ست و قبرهاش به هم چسبیده و متراکم هستن این قبرستان برای اونایی که وضع مالی خیلی خوبی نداشتن و اون یکی قبرستان خیلی بزرگ تر و به قول معروف باکلاس تر و پر از دار و درخت و مقبره های خانوادگیه این قبرستان مال اونایی که وضع مالی خوبی داشتن

این چه دنیایی که حتی بین مرده ی پولدار و فقیرش این همه تفاوت وجود داره؟!

این دنیا رو کسایی ساختن که یه زمانی بودن و الان دیگه نیستن شاید حتی یک نفر هم توی این دنیا اسم شونو ندونه اما این رسم و رسوم نا جوانمردانه رو از خودشون به جا گذاشن و ما داریم کور کورانه از این رسوم بی معنی و اشتباه پیروی می کنیم

البته این رسوم خیلی هاشون درست هستن و باید باشن و باید از اونا پیروی کنیم اما خیلی ها شون از تصورات و اعتقادات اشتباه منشا می گیرن

ما دیگه اون انسان هایی نیستیم که قرن ها پیش زندگی میکردن و اجازه میدادن که دنیا اونا رو مثل برگی که توی رودخونه افتاده هر جا که دلش میخواد ببره ما میتونیم خودمون به این رودخونه مسیر بدیم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 23:0 توسط نیلوفر| |

الان دهه فجره و ممکنه که مدرسه دانش آموزای گرامی رو ببره سینما یا اردو یا هر مکان تفریحی دیگه این جور موقعیت ها برای معلم آزاری بسیار مناسب هستن در زیر به چند مورد از بلاهایی که در این مواقع میتونید سر معلماتون بیارید اشاره میکنم:

1.شما میتونید به معلم گرامی آدامس تعارف کنید در صورتی که تمام آدامس های موجود در بسته رو مصرف کردید و فقط دونه ی آخر در ته بسته باقی مونده و دسترسی به اون آدامس برای معلم بسیار مشکله. اگر معلم مذکور ابتدا دست رد به سینه ی شما زد و آدامس برنداشت انقدر اصرار کنید تا مجبور بشه قبول کنه

2.وقتی که شما به همراه معلم تون در اتوبوس یا شاید مینی بوس قرار دارید و به سمت مقصد در حال حرکت هستید میتونید صندلی پشت سر معلم رو اشغال کنید و انقدر جیغ وداد و سروصدا کنید که معلم مذکور سر درد بگیره در این مواقع بهترین راه برای ایجاد سروصدا خوندن آهنگای خواننده های مورد علاقه تون هست و بهتون توصیه میکنم حتی المقدور آهنگایی بخونید که حدس می زنید معلم مذکور ازشون بدش بیاد. الیته در این مواقع میتونید با بدگویی از درسی که معلم مذکور تدریس میکنه حالشو بگیرید

3.اگر به سینما یا مکان های مشابه میرید سعی کنید در مجاورت معلم تون بشینید چون در این صورت بهتر میتونید کخ بریزید مثلا میتونید دم به دقیقه به معلم تون چیپس تعارف کنید یا ان قدر با معلم تون یا بغل دستی تون صحبت کنید که معلم مذکور نتونه هیچی از فیلم بفهمه

4.اگه به معلم گرامی چیپسی یا هر چیز دیگه ای تعارف کردید چند لحظه بعد از این که معلم گرامی اونو تناول کرد باز دوباره بهش تعارف کنید و تا جایی که میتونید به معلم از اون خوراکی مذکور بخورونید بعد از این که دیدید معلم گرامی دیگه زیر بار نمیره دست بکشید اما بعد از چند لحظه برگردید به معلم تون بگید: ای وااااااااای این چیپسه(یا هر چیز دیگه ای که تعارف کردید) که تاریخ انقضا ش گذشته!!!

5.بسته به موقعیتی که توش قرار دارید سعی کنید یه شرایطی ایجاد کنید تا بدون این که معلم بفهمه روی لباسش شیر کاکائو یا آبمیوه یا هر چیز دیگه ای بریزید و بعد از ارتکاب جرم برگردید و از معلم گرامی عذرخواهی کنید و اصرار کنید که لباسشو تمیز کنید اگر زیر بار نرفت شما به زور دست به کار بشید تا لباسشو تمیز کنید. برای تمیز کردن لباس معلم ابتدا دست تون رو به داخل دهن تون فر ببرید و اونو به تف اغشته کنید و دست آغشته به تف تون رو به لباس معلم تون بمالید. سعی کنید این کارو روی کسی پیاده کنید که خیلی وسواسی تشریف داره

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:7 توسط نیلوفر| |

شلامدیگه تولد تموم شد منم میخواستم این دفعه یه آپ طنز بذارم اما وقتی که خودم حالم شدیدا گرفته ست چه جوری میتونم طنز بنویسم؟!

اینم یه شعر از کتاب اسیر فروغ به اسم رمیده:

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من

چرا افسرده ست این قلب پر سوز                          

                                          زجمع آشنایان میگریزم

                                          به کنجی می گریزم آرام و خاموش

                                         نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

                                         به بیمار دل خود میدهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

                                      از این مردم که تا شعرم شنیدند

                                     به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

                                     ولی آن دم که در خلوت نشستند

                                      مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من، ای دل دیوانه ی من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را، بس کن این دیوانگی ها


آقا یکی بیاد یه لیوان آب بده دست این بدبختنگاش کنید! الان یه هفته ست که داره تو جشن تولد بالا و پایین می پره بد بخت خسته شد دیگه!ماشالله خیلی جو گیره هااااااااااصلا خوب نیست که آدم این قدر جوگیر باشه

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:9 توسط نیلوفر| |


Design By : Night Skin