تبليغاتX
نونوچه


نونوچه

~*چه خوش است پرواز بی پروا به اصل آفرینش*~

با عرض و طول شلام خذمت شما باژدیدکنندگان گرامی

این مطلبی که این دفعه میخوام بذارم رو دوست عزیزم تینا جون نوشته و بهم اجازه داده که بذارمش تو وبلاگم تا شما هم فیض ببرید ازش خیلی تشکر میکنم حالا بریم سر اصل مطلب یا گزارش:

با سلام! من تینا هستم گزارشگر سمپاد.امروز اومدم تا چند تا اصطلاح بهتون یاد بدم.اصطلاح اول تار عنکبوتیسم هست که در نظر اول هیچ ربطی به ترافیک نداره اما اگه چند لحظه ای پشت ترافیک مونده باشین حتما احساس مگسی بهتون دست میده که توی تار عنکبوت گیر کرده و نه راه پس داره نه راه پیش و هر چی بیشتر وول بزنه بیشتر می چسبه.

اصطلاح بعدی آنتی آرامشسیم است که یعنی نوعی ضد آرامش یا به عبارتی استرس به معنای واقعی که در گرمای ۳۶۰ درجه فارنهایت که حتی شلوارتون هم خیس میشه البته از شدت عرق و پاتون می چسبه به پدال و منتظر لحظه ی پرواز هستید و کلا هنگام موندن پشت ترافیک رخ میده

آنفاکتوسیسم حاد:نوعی حالت سر درد توام با درد قفسه سینه،حالت تهوع،سرگیجه و ... که خلاصه جونم براتون بگه که مرگ رو جلوی چشماتون  احساس میکنید و به عبارتی همون پشت ترافیک موندن

جنون محض:دیگه طاقتم تموم شد این مبحث دیگه تو قالب اصطلاح و لغت و غیره نمی گنجه. رک و راست بگم هر کدومتون که لااقل یکی دو بار پشت ترافیک مونده باشین و عجله هم داشته باشید به این درجه از احوالات جنون آمیز مبتلا می شید که بی رودروایسی و روم به دیوار اسمش جنون محضه

حالا یک نوع درمان که برای این اصطلاحات جنون آمیز توصیه میشه بوق درمانی هست یعنی حالتی که وقتی از شدت یاس و ناامیدی پشت ترافیک وایستادین و هی بوق میزنین و هی فحش نثار تون میشه براتون رخ میده در ضمن نرود میخ آهنین بر سنگ!

دیوانه ای از قفس پرید: بله همین جور که فهمیدید این اصطلاح آخرش ((یسم)) نداره دلیل اش هم در حد مخ شما نیستالبته توی این یکی جک نیکلسون بازی نمی کنه بلکه بازیگر نقش اولش خودتون هیتین که پشت ترافیک موندین و شمارش معکوس شروع شده، چشماتون از حدقه در اومده، نبضتون از ۳۰۰ تا در ثانیه هم زده بالا تر و همچین که راه باز میشه آنچنان پاتونو روی پدال گاز فشار میدین که دقیقا میشه مصداق دیوانه از قفس پرید

امیدوارم که خوشتون اومده باشهوالا چند وقته که به من مصیبتی وارد شده و واسه همین دیگه حس طنز نوشتن ندارم ولی اگه بخواید واستون مطالب گریه دار مینویسم که اشکتون در بیاد البته مطالب گریه داری که من مینویسم حرف ندارن با ۱۰ کیلو آدامس هم نمیشه باهاشون مقابله کرد

فعلا بای

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 21:35 توسط نیلوفر| |

شلامامروز تولد نگار خانمی بود تولدشو بهش تبریک میگم

دفعه پیش قول داده بودم بیام راجب این که فروغ قبل از مرگش میدونسته میخواد بمیره بنویسم خوب ایشالله که اون شعره تنها صداست که می ماند رو کامل خوندید و به معنی اش فکر کردید حالا شروع میکنم:

فروغ سال ۱۳۴۵ در اثر تصادف با سرویس یه مدرسه از ماشین پرت میشه بیرون و میمیره پس مرگش ناگهانی بوده و بر اثر مریضی و اینا نبوده که معلوم باشه قراره بمیره ولی خودش میدونسته که میخواسته بمیره به چند دلیل اولا توی کتاب آخرش یعنی ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد همه ی شعراش یه جوریایی به مرگ ربط پیدا میکنن مثلا توی همون شعر تنها صداست که می ماند میگه: نهایت تمامی نیرو ها پیوستن است، پیوستن***به اصل روشن خورشید

یعنی همه میمیرن و هیچی باقی نیست همه میمرن و به اصل روشن خورشید یعنی همون خدا می پیوندن

یا توی شعر کسی که مثل هیچکس نیست میگه که خواب دیدم یه خوابی که توی بیداری بوده و قاضی القاضات و حاجت الحاجات یعنی همون خدا رو دیدم، دیدم که خدا میاد یعنی چی؟ یعنی فروغ حس کرده داره به خدا نزدیک میشه و شاید میمیره

غیر از اینا توی مقدمه ی کتاب آخرش مینویسه:

  • آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟
  • آیا دوباره باغچه را بنفشه خواهم کاشت؟
  • و شمعدانی ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟

واسه چی فروغ شک داشته که دوباره میتونه این کار ها رو بکنه یا نه؟ چون که حس کرده مرگش نزدیکه. فروغ توی شعر پنجره میگه:

  • آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد، جوانی من بود؟
  • آیا دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
  • تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام بگویم؟

این تیکه هم باز به مرگ مربوط میشه. فروغ توی شعراش آدم رو به پرنده تشبیه میکنه آخرین شعرش اسمش پرنده مردنی است اینه:

  • دلم گرفته است
  • دلم گرفته است
  • ******************
  • به ایوان میروم و انگشتانم را 
  • بر پوست کشیده ی شب میکشم
  • چراغ های رابطه تاریک اند
  • چراغ های رابطه تاریک اند
  • *********************
  • کسی مرا به آفتاب
  • معرفی نخواهد کرد
  • کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
  • پرواز را به خاطر بسپار
  •                      پرنده مردنی است

حالا خودتون قضاوت کنید به نظر من که فروغ از مرگش خبر داشته بازم شاید شما قبول نداشته یاشید

البته فقط فروغ نبوده که از مرگش خبر داشته خیلی ها قبل از این که بمیرن از مرگ شون خبر دارن معمولا آدمای خوب اینجوری هستن

ببخشید سرتونو به درد آوردم بای

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:11 توسط نیلوفر| |

  • چرا توقف کنم، چرا؟
  • پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند
  • افق عمودی است
  • افق عمودی است و حرکت، فواره وار
  • *************************
  • چرا توقف کنم؟
  • همکاری حروف سربی بیهوده ست
  • همکاری حروف سربی
  • اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد
  • من از سلاله ی درختانم
  • تنفس هوای مانده ملولم میکند
  • پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم
  • *********************************
  • نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن
  • به اصل روشن خورشید
  • و ریختن به شعور نور
  • طبیعی است
  • که آسیاب های بادی می پوسند
  • ****************************
  • صدا، صدا، تنها صدا
  • صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
  • صدای ریزش نور بر جدار مادگی خاک
  • صدای انعقاد نطفه ی معنی
  • و بسط ذهن مشترک عشق
  • صدا، صدا، صدا
  • تنها صداست که می ماند
  • ***********************
  • در سرزمین قد کوتاهان
  • معیار های سنجش
  • همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
  • چرا توقف کنم؟
  • من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم
  • و کار تدوین نظامنامه ی قلبم
  • کار حکومت محلی کوران نیست.


این شعر از آخرین کتاب فروغ فرخزاد که نامش ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد می باشد استخراج شده است

می بینید چه خوب ادبی صحبت میکنمالبته این شعره همین قدر نیست من فقط بعضی جاها شو نوشتم. به نظر شما فروغ توی این شعر میخواد چی بگه؟

به نظر من میخواد بگه که برای رفتن یعنی همون مردن آماده ست و دلیلی برای موندن نداره شاید براتون این سوال پیش بیاد که مگه فروغ میدونسته قراره بمیره؟!

به نظر من آره میدونسته که قراره بمیره ایشالله دفعه ی دیگه که آپ کردم میگم چرا شما فعلا برید این شعرو کامل بخونید و معنی شو بفهمید بعدا میام راجب مرگ فروغ براتون توضیح میدم

فعلا بای

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:11 توسط نیلوفر| |

شلاااااااااااااامبلههههههههه وبلاگ ما دیگه مثله قدیم باحال نیست چون که از بس درس و مشق داریم نمی تونم بیاییم به وبلاگ مون برسیماز اول سال تا حالا کلی لاغر کردم از بس بهم فشار میاد مگه این درسا میذارن ما حتی سرمونو بخارونیمفکر کنم اگه همین جوری سش بره تا آخر سال از فرط لاغری آب بشمالبته یه همیچین چیزی غیر ممکنه ولی شما فکر کنید میشه

این موش ها رو که میبینید ورزشکار هستن یه چیزی تو مایه های ماریا شوواری و اینا چون خیلی ملوس تشریف داشتن عکس شونو گذاشتم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بقیه توی ادامه مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 16:48 توسط نیلوفر| |

بله مگه چیه؟! دخترا هم فوتبال بازی میکنن ما خودمون پریروز توی مدرسه زنگ ورزش به جای بسکتبال فوتبال بازی کردیممن خودم ۲ تا پاس گل دادم آخرشم تیم ما ۳-۲ برد

حالا این مطلب طنزو راجب فوتبال دخترا بخونید البته حقیقت نداره:

از آنجا که اين روزها تب فوتبال بالا گرفته و ما صرفا دچار نوعي جوگيري حاد شده ايم، چاره اي نداريم مگر آداپته کردن خودمان، مطابقت سليقه مان و طرز تفکرمان با فوتبال و تازه مي توانيم جيغ هاي فوتبالي بکشيم و نظريه هاي فوتبالي هم ارائه دهيم، کلان کلان. اما از آنجايي که "متفاوت بودن" مثل زگيل روي نوک دماغمان، آن هم دماغ پيش از عمل نشسته، بنابراين حرفهايمان را فوتباليزه مي کنيم. (اين روش جديدي است براي آغشته کردن هر چيزي به کمي فوتبال و بسياري تب)

در زمين فوتبال دختران مثل همه زمين هاي فوتبال، تعدادي بازيکن داريم که دنبال توپ مي دوند. براي جلو زدن از هم از هيچ تلاشي دريغ نمي کنند (ديده اي دخترها قبل از امتحان به جان همه رفتگان و ماندگان فاميل قسم مي خورند که چيزي نخوانده اند و امتحانشان را خيلي بد داده اند، اما دست آخر بيست مي گيرند؟) دخترها کنار هم مي دوند، از کنار هم که رد مي شوند، لبخند مي زنند، حتي قربان صدقه هم مي روند، اما براي رسيدن به هدف نهايي با هيچ کس شوخي ندارند، حتي خودشان. تازه اين اول ماجراست.

در زمين اتفاقات زندگي، دختران توپ را زير پاي خودشان نگه نمي دارند، مدام يا حمله مي کنند يا دفاع. دختران ذاتا هافبک هستن تازه استراتژي حمله و دفاعشان زمين تا آسمان فرق دارد. براي همين است که مي توانند چنان معجون اشک و لبخندي تحويلتان دهند که درجا مثل ديرک دروازه خشک شويد!

دختران گاهي هافبک وسط تشريف دارند، يعني بدون تعارف وسط زمين ايستاده اند و مثل نقل و نبات توپ پخش مي کنند. برايشان مهم نيست گل را کي بزند و خانوم گل چه کسي بشود. آنها توپ را پاس مي دهند، خوره توپ و گل ندارند، چرا که با دسته گلي کلا مجاب ميشوند! دختران دفاع که مي کنند، محشر مي شوند. گاهي براي خراب کردن بازيکن حريف، سريشم شدن را در پيش مي گيرند و چنان گيري مي دهند که بيا و ببين. دفاعشان مدل يارکوبي دارکوبي است. نوک که مي زنند دست بردار نيستند. چنان بازيکن حريف را مي پيچند که اشکش دربيايد.
برايشان مهم نيست آنها توپ را شوت کنند و ديگران آقاي گل بشوند.

The Girls آن قدر سخاوتمند هستند که اين گونه مفيد، The Others محترم نسبتا مطلوب را "گل شاد" کنند و توي ذوقشان نزنند و بابت زحمات بي دريغ سرشان منت نگذارند. (چون به قدر کافي ژل و روغن روي سر و صورت The Others سنگيني مي کند). راستي تا يادم نرفته بگذاريد از دروازه باني دخترها بگويم. دخترها مثل شير در دروازه ها مي ايستند. چشم هر مهاجمي را با ناخن از ته درمي آورند و مي گذارند کف دستش. اگر دختري دندان قروچه کرد، مطمئن باشيد که توي دروازه ايستاده و به هيچ وجه خيال ندارد نفوذي ها را بپذيرد، چه توپ باشند يا نباشند

دختران بي نظيرند. آنها در فوتبال زندگي به مربي فني و پزشک مراقب نياز دارند، اما بابت نداشتن آنها خم به ابرو نمي آورند. آنها زمين که خوردند خودشان از جا بلند مي شوند و خودشان زخم هايشان را مداوا مي کنند. دختران براي بازي در جام جهاني زندگي يک عمر رژيم مناسب توقع مي گيرند. مدام مراقب وزن خواسته هايشان و تناسب آن با قد داشته هايشان هستند.
اگر روزي فکر کرديد که دختري دارد طاقچه بالا مي گذارد، مطمئن باشيد که به همبازي اش اعتماد کافي ندارد. مطمئن نيست شما داريد رول بازي مي کنيد و داور را نخريده ايد. شايد مطمئن است شما جزو آنهايي هستيد که کنار زمين مي نشينند و فرياد مي زنند و مطالبه ميکنند. پس لطفا خودتان را اصلاح کنيد! خيلي زود پيش از آن که کار بکشد به وقت اضافه و پنالتي، چون دختران محشرترين پنالتي زن هاي دنيا هستند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:42 توسط نیلوفر| |

شلاااااااااااااااااماین دفعه یه پست راجب احمدی نژاد میدم حالا چه جوریه؟خب من اومدم عکسای احمدی نژاد رو ربط دادم به شعر دیوونه خونه ی ساسی مانکن مطمئنم از خنده روده بر میشید

خب اول از همه آهنگ دیوونه خونه ساسی مانکن رو با حجم کم برای دانلود میذارم تا کسایی که تا حالا نشنیدن دانلود کنن و گوش بدن حجمش هم نزدیک ۴۰۰کیلو بایته با اجازه کیفیت شو کم کردم تا حجمش کم بشه

لینک: http://noonoocheh.persiangig.com/video/divoone%20khone%5B1%5D.mp3

عکسا توی ادامه مطلب اگه نبینید ضرر کردید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:52 توسط نیلوفر| |

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 15:56 توسط نیلوفر| |

عکسه رو بریزید تو کامپیوتر تون تا توی سایز بزرگ ببینیدش

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:3 توسط نیلوفر| |

شلاااااااااااااااااامبالاخره میخوام آپ کنم این روزا سرم خیلی شلوغه حتی وقت نمی کنم سر مو بخارونم این دفعه براتون چند تا عکس باحال میذارم:

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بقیه توی ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 15:33 توسط نیلوفر| |


Design By : Night Skin