تبليغاتX
نونوچه


نونوچه

~*چه خوش است پرواز بی پروا به اصل آفرینش*~

شلامچطوریاید؟!توی این هوای گرم میخوام یه عکس سرد زمستونی واستون بذارم تا حال کنید

 عکس زمستونی

این موجودی رو که در تصویر مشاهده میکنید چند هنرمند تهرونی توی یکی از پارک های تهران توی یه روز سرد زمستونی درست کردنماشالله خیلی هنرمند بودن ولی حیف که هر سال از این برفا نمیاد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:30 توسط نیلوفر| |

شلام چطولید؟بالاخره ما هم تعطیل شدیم ایشالله بعد از این بیشتر میاماون چیزی که راجب پست قبلی نوشته بودم رو پاک کردم به جاش یه مطلب طنز میذارم

چگونه يک بازيگر معروف، محبوب، پولدارو... شويم؟

گام اول براي ورود به عرصه ي بازيگري خوردن خاک صحنه است، دقت کنيد قبل از رفتن روي صحنه کسي آن جا را جارو نکرده باشد. تا مي توانيد خاک بخوريد زيرا فردا که رفتيد سينما، ديگر در فيلم هاي ايراني صحنه اي وجود ندارد که خاکش را بخوريد!

2 -  واقع بين باشيد و توقع نداشته باشيد همين روزها شما را به عنوان نقش اول فيلم انتخاب کنند و برويد با باران کوثري يا محمد رضا گلزار بازي کنيد.

3- اکنون مردم با قيافه شما آشنا هستند، احياناً يکي از اين جملات را هنگامي که در خيابان قدم مي زنيد، مي شنويد:

- اِ اين هموني است که توي اون سرياله نقش کتک خور رو بازي کرده بود.

- اِ اينو نگاه کن! اين همون سياه لشگرست، چقدر بدون گريم قيافش ضايعست!

- اِ ... اين همون منگله است!!!

4- اکنون وقت آن است که کمي مشهور شويد، به مهد کودک بچه خردسال خود و يا يکي از اقوام برويد و در جشن تولد يکي از اين نوگل هاي زندگي شرکت کنيد، سي دي مربوطه را به تعداد ده – بيست تا رايت کرده و رويش  با ماژيک بنويسيد:«سي دي حضور بازيگر معروف سينما در جشن تولد مختلط!» مطمئن باشيد کمتر از 24 ساعت اين ده – بيست سي دي تبديل به ده- بيست ميليون سي دي مي شود. جماعت اين فيلم را از اول تا آخر مو شکافانه نگاه مي کنند و در انتها از اينکه مي فهمند سر کار رفته اند حسابي حالشان گرفته مي شود.

5- کاغذ و قلم تهيه کنيد، چشم هايتان را ببنديد و تا مي توانيد روي کاغذ فحش هاي بدبد خطاب به افرادي که اين سي دي ها را پخش کرده اند بنويسيد و يه چند خبرگزاري فکس کنيد...چي؟...نمي دونيد فکس چيه؟!...باشه خودم براتون اين کار رو مي کنم! حالا خود به خود باقي ماجرا اتفاق مي افتد، در چند روز آينده ابتدا خبر خودکشي تان در سايت ها منتشر مي شود و سپس خبر ممنوع التصوير شدنتان! البته از چند کشور که مردماني ساده لوح دارند نيز دعوت نامه براي اقامت در آن کشورها دريافت مي کنيد که اصلا مهم نيست!

6- حالا يک کارگردان که فيلم هاي آبکي مي سازد از شما دعوت مي کند تا در فيلمش نقش اول را بازي کنيد، البته نه به خاطر تيپ، محبوبيت و هنر و... بلکه به خاطر آنکه فيلمش جنجالي و پر فروش شود.

7- حالا شما به همه امضا مي دهيد...چي؟...امضا کردن بلد نيستيد؟!...خب انگشت بزن!...راستي يادتان نرود چه کسي راه موفقيت را به شما نشان داد، کمي قدرشناس باشيد و سفارش مرا هم براي حضور چند ثانيه اي جلوي دوربين بکنيد

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:14 توسط نیلوفر| |

ایران

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:0 توسط نیلوفر| |

noonoocheh.blogfa.com

من فعلا یه مدتی زدم تو خط عکسای باحال ولی تابستون برنامه ویژه دارم با مطالب طنز

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:53 توسط نیلوفر| |

شلاااااااااااامچون دفعه قبل از عکسای احمدی نژاد استقبال شد این بار هم از آقا محمود عکس میذارم

noonoocheh.blogfa.com

چه قدر از این یارو خوشش اومده و جو گیر شده حالا خوبه یارو پیرمرده!!!!!


بقیه رو گذاشتم توی ادامه مطلب تا صفحه اول سبک بشه

واسه دیدن بقیه عکسا برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:43 توسط نیلوفر| |

عجب انعطاف بدنی دارن

noonoocheh.blogfa.com

 

اگه از اینا باحالتر میخواید برید به ادامه ی مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:58 توسط نیلوفر| |

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:20 توسط نیلوفر| |

شلااااااام چطولید؟واستون یه مطلب طنز میذارم البته همون طور که گفتم طنزه پس خواهشانا از دستم ناراحت نشین

شرایط ازدواج دختران برای پسران در شهر های مختلف

۱.در شهر خرم آباد شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)
 
 
2-شهر تبریز.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2
X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.
 
3-شهر زاهدان .شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک
*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!
 
4-شهر رشت.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......
 
5-شهر قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]
 
6-شهر اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!
 
7-شهر های سنندج و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!
 
8-شهر آبادان.شرایط عبارتند از:
*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل
â €"برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)
 
9-شهر یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید
 
10-شهر تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:15 توسط نیلوفر| |

دیوار شیشه ای ذهن

 

یه روز یك دانشمند یك آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.

دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.

میدانید چرا؟

اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.

اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.

 

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:31 توسط نیلوفر| |


Design By : Night Skin