نونوچه
~*چه خوش است پرواز بی پروا به اصل آفرینش*~
لابد در نگاه اول به این عکس با خودتون میگید:(( چه بچه ی ناز و خوشگلی! بچه رو نگاه کنید چه قدر باد کرده؟!! خب دلیلش چی میتونه باشه؟ عجب دور و زمونه ای شده هااااا یعنی یه بابا نباید بدونه چی به بچه اش بده بخوره چی نده؟! موضوع تبلیغ: صرفه جویی در مصرف برق پیام تبلیغ: در ساعات اوج مصرف برق از وسایل برقی پر مصرف استفاده نکنید نحوه ی تبلیغ در تلویزیون خارجی: ساعت ۸ شبه و هوا تاریکه. دختر خانم خوشگل و بوری رو میبینیم که داره از اپیلیدی استفاده میکنه و گویا داره واسه رفتن به جای مهمی آماده میشه. ساعت ۸:۳۰ . دختر خانم ۲رگه ای رو میبینیم با موهای زیتونی بلند و تیپ فشن که داره موهاشو wave می کنه و گویا اینم میخواد بره جایی ساعت ۹ شب. آقا پسر خوش تیپی رو میبینیم که داره موهاشو اطو میکنه تا سیخ و فشن بشه. گویا اینم داره میره جایی! ساعت ۱۰ شب. هر ۳ نفری رو که در صحنه های قبل دیدیم رو میبینیم که یکی یکی وارد سالن دیسکو میشن ساعت ۱۰:۳۰. اون ۳ نفر دارن تو دیسکو عشق و حال میکنن و فضای دیسکو پره از نورهای رنگی که ناگهان برق قطع میشه و حالشون اساسی گرفته میشه نحوه ی تبلیغات در تلویزیون ایرانی: ساعت 8 شب. حاج خانمی رو میبینیم که چادر گل گلی پوشیده و داره چادر سیاه شو اطو میکنه و گویا میخواد بره جایی ساعت 8:30 شب. حاج آقایی رو میبینیم که داره کفشا شو واکس میزنه تا بره جایی (پ.ن: شاید بگید واکس زدن چه ربطی به مصرف برق داره؟! خب این نکته ی انحرافیه قضیه ست آخه حاج آقا داره توی نور لامپ کفشاشو واکس میزنه!) ساعت 9 شب. شیخی رو میبینیم که حاج خانومش(همسرش) داره واسش توی آبمیوه گیری آب هندونه درست میکنه (یارو شیخه دیگه! توقع دارید شیر قهوه بخوره؟! تازه این خیلی با کلاسه که داره از آبمیوه گیری استفاده میکنه!) و حاج آقا شو آماده میکنه که بفرسته جایی ساعت ۱۰ شب. هر ۳ نفری رو که در صحنه های قبل حضور داشتن رو میبینیم که دارن میرن به مسجد محل ساعت ۱۰:۳۰. میبینیم که شیخه داره توی مسجد با میکروفون نوحه میخونه و همه گریه میکنن که ناگهان برقا میره
شهروند خرافاتی ، سالها پیش به دنبال زخم صورتش اجازه نداد تیغ جراحان به کار بیفتد و همین مساله روزگارش را سیاه کرد هوانگ چونجای 32 ساله هیچ وقت نمی توانست از خانه بیرون بیاید چون زشت ترین مرد دنیا لقب گرفت بقیه عکسا در ادامه مطل فراموشی نوعی غروب است، غروب خورشید امید در دل عاشق، همچون نقطه ای سیاه در آخر خط عشق جایی که دیگر راهی نیست، دیگر امیدی نیست، دیگر نور نیست و دیگر هیچ چیز خوبی معنا ندارد. هر چیزی که روزی تسلی بخش دل پرنده بود دیگر از بین رفته پس چاره چیست جز فراموشی! N.Z مکان: مطب یك پزشک امیدوارم که چهارشنبه سوری بهتون خوش گذشته باشه به من که خیلی خوش گذشت ماهی قرمز كه نام علمی آن كاراسیوس اوراتوس است و از خانواده كپور ماهیان بوده، خاستگاه اولیه آن كشور چین است كه با گذشت زمان به نقاط دیگر جهان بالاخص ایران معرفی شده است تا آنجایی كه هر ساله میلیونها قطعه ماهی قرمز بر سر سفرههای هفتسین ما ایرانیان میآیند. ۲ تا داستان دیگه در ادامه مطلب
چه قد ناز خندیده!
)) اما با کمی ریشه یابی در می یابیم که این بچه بابای بی مسئولیتی داره! چرا؟! خب صبر کنید بهتون میگم دیگه! ۶ ماهه که بدنیا نیومدید![]()
تنها دلیلش اینه که شب قبل از این که این بچه عکس مذکور رو بگیره مامانش واسه باباش آش درست کرده بوده و بابای گرامی هم اومده به بچه اش مهر بورزه و آش به خورده بچه ی بیچاره داده و بچه رو به این روز انداخته!
شاید بپرسید ((آش چه ربطی داره به باد کردن؟
)) خب منم در جواب میگم((خیلی ربط داره آخه توی آش مذکور لوبیا به مقدار زیاد وجود داشته و لوبیا هم که میدونید چه جوریه دیگه!
))![]()
اگه بی مزه بود به بزرگی خودتون ببخشید آخه خودم نوشتمش
لطفا اگه ازش خوشتون اومده و میخواید بذاریدش توی بلاگتون منبع رو هم ذکر کنید

ادامه مطلب

شخصیت ها: دختر خانومی جوان و یک دکتر دارای دکترای افتخاری از دانشگاه هاروارد در رشته جلبک شناسی ![]()
دکتر: میدونستید هزینه این عمل چیزی در حدود بودجه یک سال کشور گینه بیسائو هست؟
دخترجوان: بله آقای دکتر بابام بهم قول داده بود اگه کنکور قبول بشم خرج جراحی پلاستیکم رو بده.
دکتر: میخواهید عمل کنید پس؟
دخترجوان: آره دیگه. خوب میدونید مشکلات برای یه دختر دم بخت خیلیه. همش میگن صورتش کجه دماغش درازه چشماش کوچیکه صورتش لاغره و از اینجور حرفها.
دکتر: خطراتش رو میدونید؟
دخترجوان: نه! مگه خطری هم داره؟
دکتر: خب شما میخواهید چه عملی بکنید؟
دخترجوان: گونه هام و پلک هام و پوستم و زیر گردنم رو و چربی های بدنم رو ساکشن کنم.
دکتر: هفتاد ساعت بیهوشی داریم. هشت ماه دوران نقاهت و رژیم غذایی خاص مثلا هر روز باید یک لیوان روغن کرچک بخورید و مقادیری برگ درخت نارنج و ممکنه تا آخر عمر در حالت اسهال اونهم از نوع بدخیمش بمونید تازه اگه از هفتاد ساعت بیهوشی جان سالم به در ببرید و تو اون ساعت ها حافظه خودتون رو از دست ندید. ممکنه اسم خودتون رو فراموش کنید و خانواده خودتون رو نشناسید.
دخترجوان: ( با کمی تردید) اون وقت خوشگل میشم؟ میتونم شوهر کنم؟
دکتر: امکانش هست باید ببینیم بدنتون چقدر جواب میده.
دخترجوان: من حاظرم بخاطر اینکه روی اون دختر خالم رو که دماغش رو عمل کرد کم کنم همه خطراتش رو قبول کنم.
دکتر: باید یه فرم پر کنید که تمام عوارض عمل رو به عهده میگیرد و در صورت بروز هر اتفاقی هیچ مسئولیتی به گردن ما نیست. میدونید که بهداشت جدیدا خیلی سخت میگیره.
دخترجوان: همش رو ندید امضا میکنم تو فقط منو خوشگل کن دكتر تا بتونم با یه جوون خوش تیپ ازدواج کنم.
دکتر: جدیدا بر اثر تحریم ما از مواد داخلی استفاده میکنیم شما که مشکلی ندارید؟
دخترجوان: مثلا چی؟
دکتر: مثلا به جای سیلیکون ممکنه از چوب پنبه استفاده کنیم و یا از غضروف مرغ برای شکل دادن به دماغ شما و برای سفیدی پوستتون از گچ ساختمانی استفاده کنیم و برای سفت کردن سینه هاتون از سیمان سفید. شما که مشکل ندارید؟
دخترجوان: اون وقت دماغم صاف میشه؟
دکتر: به شرطی که مثل اون دفعه شاغول مش غلام خراب نباشه و طراز باشه.
دخترجوان: یعنی اون وقت خوشگل میشم؟
دکتر: اگه جناب عزراعیل بی موقع سر و كله اش پیدا نشه بعد از این عمل آره.
دخترجوان: خب پس زود منو عمل کنید آقای دکتر.
دکتر: خب برید تو اتاق بغلی تا بیهوشتون کنند.
دکتر: آخ راستی یادم رفت ما ماده بیهوشی نداریم تو اون اتاق با یه بیل میزنند تو سرتون تا بیهوش بشید لطفا جیغ نزنید چون ما هنوز مراحل مجوز گرفتنمون از بهداشت سپری نشده خودتون که میدونید اینروزها چقدر سخت مجوز درمانگاه زیبایی میدن.
دخترجوان: مرسی، باشه نترسید قول میدم جیغ نزنم، ولی آقای دكتر شما هم باید قول بدی كه من خیلی خوشگل بشم ها.
دکتر: ممنون.
چند لحظه بعد : بدلیل موجود نبودن بیل ناچارا با ابزاری شبیه كلنگ این بیهوشی انجام شد كه در نتیجه دختر نتوانست به قولش عمل كند و متاسفانه پس از كشیدن جیغی بلند بلافاصله به خواب ابدی فرو میرود. خدایش بیامرزد که در حسرت زیبایی ناكام ماند و خلاصه دار فانی را وداع گفت. و این درس عبرتی شد برای دیگر دختران زیبا پسند تا به متد های زیبایی عصر حاضر زیاد اعتماد نكنند.
![]()
عیدتونم پیشاپیش مبارک
واستون نکلتی درباره نگه داری ماهی قرمز رو میذارم امیدوارم خوشتون بیاد
ادامه مطلب
دخترک درحالي که اشک مي ريخت با نگاهي غمگين رو به پدرش گفت:پدر جان اين جعبه اصلا خالي نيست من آنرا پر از بوسه کرده ام.همه آنها براي توست.
پدر بيصدا در هم شکست.در حاليکه چشمانش پر از اشک بود دختر کوچکش را در آغوش گرفت و به آرامي گريست...
مدتي بعد دخترک در يک تصادف کشته شد.از آن به بعد هر وقت پدر دلتنگ دخترکش ميشد،يک بوسه خيالي از جعبه بيرون آورده و عشق و احساس لطيف دخترکش را به ياد مي آورد......
در حقيقت به هر کدام از ما به عنوان انسان،جعبه اي طلايي داده شده که پر از بوسه ها و عشق هاي بي قيد و شرط است،از خداوند،اعضاي خانواده،دوستانمان و...
اين بهترين ثروتي است که وجود دارد و کسي نمي تواند با ارزش تر از آنرا داشته باشد.
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


